*پدرم روزت مبارک*
تا به حال بهش نگفتم : دوستت دارم ، ولی ...
با یک سرفه شبانه او ... تا صبح نخوابیده ام ...
با یک وصیتش، تا مدتی حال و روزم را دگرگون میکند....
با یک جراحت یا کسالت ، دنیا بر سرم آوار می شود....
از گوشه چشمانش و از یک نگاه پر نفوذش ،
منظور و مقصودش را تیز میگیرم...
حرفهایش را نگفته می دانم.
و خوب میدانم چه میخواهد بگوید...
وقتی به این فکر میکنم که هر کس برای اولین بار
به بیت الله الحرام نظر افکند،
حاجتش برآورده می شود ، اولین فکری که بعنوان
خواسته ام از ذهنم می گذرد اینست :
نباشم روزی که .... پدرم نباشد ...
راستش
هیچوقت نتوانسته ام حتی گوشه ای اخلاقیاتش را در زندگی به کار گیرم ...
و هیچوقت نتوانسته ام کاری کنم که بعدها، مانع افسوس هایم شود ...
و حال
به خاطر غرور و احترام و عزتی که پدرم به من داد ...
به خاطر درس زندگی که پدرم به من آموخت ...
به خاطر ............
و ... و ... و ...
بوسه بر دستان پدر خواهم زد..


*پدرم روزت مبارک*
